قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1055
تاريخ الفي ( فارسى )
داشت . ايّها النّاس بدانيد كه آنچه حقّ سبحانه و تعالى به يكى از بندگان خود عطا كند هيچ كس بر منع آن قادر نيست . همچنين آنچه خداى تعالى نمىخواهد هيچ كس بر اعطاى آن قادر نى . و آنچه حقّ سبحانه و تعالى بر انبيا و اوليا و حملهء عرش نوشته ، مرگ است و بس . اى مردمان مطيع و منقاد شويد و از جماعت جدا مشويد كه شيطان بر اغوا و اضلال كسى كه از ميان جماعت جدا افتد مسلّط است . بعد از آن فرمود تا مردم با وى بيعت كنند . « 1 » نخستين كسى كه با وليد بيعت كرد عبد اللّه بن همام السّكونى بود . « 2 » بعد از آن ساير مردم متعاقب يكديگر بيعت كردند . چون مردم از بيعت فارغ شدند وليد بار ديگر بر منبر ايستاد و گفت : اى مردمان بدانيد هركه با ما آشكارا كند آنچه در دل دارد ما با او بدان عمل كنيم . و هركه پنهان دارد ، گو به درد آن بميرد . در روضة الصفا مسطور است كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، وليد را مكروه داشتى و مردم را از تسميهء فرزندان به اين نام منع فرمودى و مىگفتى « مثل فرعون ، وليد نامى پيدا شود كه او را فرعون ثانى خوانند » و مضمون اين حديث در شأن وليد بن عبد الملك مروان سمت وضوح يافت . و در اين سال قتيبة بن مسلم با سپاه بيكران متوجّه تسخير بلاد ماوراء النهر گرديد و در مرو عبد اللّه بن عمر را بنابر قرابت خود گذاشت . چون به طالقان « 3 » رسيد دهقانان بلخ و مهتران پيش آمدند و با او از رود بلخ گذشتند و به مصلحت ايشان عمرو بن الاعور را پيش ملك حقانيان و ملك كنعان فرستاد . ايشان عمرو بن اعور را تعظيم و تكريم نموده پيشكشهاى ملوكانه جهت قتيبه فرستادند . همچنين ملكان طخارستان ، اخرون ، [ و ] شاميان عمرو بن اعور را خدمت شايسته كرده هديهاى خوب جهت قتيبه ارسال داشتند . بنابراين چون قتيبه به حقانيان رسيد شهر را باز به صاحبش ارزانى داشت و با اخرون و شاميان كه ملكان طخارستاناند بر مبلغى معيّن صلح كرد كه هر ساله به قتيبه مىداده باشند . پس قتيبه باز به مرو بازگشت . و در تاريخ طبرى چنين آورده كه قتيبه پيش از آنكه از رود بلخ بگذرد به واسطهء آنكه اهل بلخ عهد شكسته بودند چند روز با اهل بلخ جنگ كرد و اسير بسيار از ايشان گرفت . در ميان اين اسيران دختر خالد بن برمك كه از مشاهير اطبّاى آن زمان بود نيز به بند افتاد و در وقت قسمت آن دختر به حصّهء عبد اللّه برادر قتيبه افتاد . عهد كرده مبلغى معيّن كردند كه اسيران را
--> ( 1 ) . در تاريخ پنج شنبه نيمهء ماه شوّال سال هشتاد و ششم هجرى . ( 2 ) . عبد اللّه بعد از بيعت با وليد ابياتى به اين مضمون خواند : « خداوند به تو چيزى را عنايت فرمود كه هيچ چيز برتر از آن نيست ، و حال آنكه اشخاص ملحد مىخواستند آن را از تو بگيرند . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 220 . ( 3 ) . طالقان : بيشتر به نام طالقان خراسان ضبط شده است . شهرى است كوهستانى به بزرگى مرو رود ، ميان مرو رود و بلخ ؛ - تقويم البلدان ، ص 533 . اين طالقان جز طالقان قزوين است .